سيد علاء الدين محمد گلستانه

43

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

حاجتى كه اگر به من عطا كنى ، ضرر نمىرساند به من هر چيزى از نعمت‌ها كه از من ، باز گيرى ، و اگر عطا نكنى ، نفع نمىدهد مرا هر چيزى « 1 » كه عطا كنى و آن ، خلاصى رَقَبهء من است از طوق عذاب جهنّم . « 2 » مجملًا در ضمن سؤال عافيت ، خلاصى از جميع مكاره دنيوى و اخروى ، بلكه خلاصى از نعمت‌ها و عباداتى كه به جهت عدم قابليّت شخص ، موجب عُجب و طغيان و تجبّر و كفر و خذلان گردد ، طلب بايد نمود و از كَرَم حكيمى - كه به مزاجِ قابليت بنده ، عالِم است از نعمت‌ها و بلاها - چيزى را سؤال بايد « 3 » نمود كه منجر به سوء عاقبت و خسران آخرت نگردد . چنانچه ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب كلينى - قدّس اللَّه روحه - از حضرت امام محمّد باقر - صلوات اللَّه و سلامه عليه - روايت نموده « 4 » كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده « 5 » كه حق تعالى مىفرمايد كه : از جملهء بندگان مؤمن من ، جمعى هستند كه امر دين ايشان مُنتظَم نمىشود ، مگر به توانگرى و وسعت روزى و صحّت بدن . پس عطا مىكنم به ايشان ، غنا و توسعه و صحّت بدن را تا در دين ايشان ، فساد راه نيابد . و از جملهء بندگان مؤمن من ، جمعى هستند كه امر دين ايشان ، نظام نمىيابد ، مگر به فقر و پريشانى و بيمارى . پس مبتلا مىسازم ايشان را به فاقه و مسكنت و مرض ، تا امر دين ايشان ، فاسد نشود ، و من داناترم به آن چيزى كه مصلحت دين بندگان مؤمن من ، در آن است . و از جملهء بندگان مؤمن من ، طايفه‌اى هستند كه سعى مىكنند « 6 » در بندگى من ، و ترك لذّت خواب نموده ، از خوابگاه خود به جهت عبادت من برمىخيزند و مرتكب تعب مىشوند و من ، مسلّط مىسازم يك شب و دو شب خواب را بر ايشان « 7 » از راه شفقت و مرحمت نسبت به ايشان . پس تا صباح ، بيدار نمىشود و چون بر مىخيزد ، خود را دشمن مىدارد و عيب و سرزنش مىكند خود را به ترك عبادت ؛ و اگر او را از عبادت ، باز ندارم و خواب را بر او غالب نگردانم ، او را البته از عبادت ، عُجب به هم مىرسد و به اعمال خود ، مفتون و مغرور مىشود و از راه عُجب عبادت ، عاقبت كارش به هلاكت « 8 » منتهى مىشود و به جهت رضا و خشنودى كه از خود به هم رسانيده ،

--> ( 1 ) . ب : « خير » . ( 2 ) . الكافى ، ج 4 ، ص 463 ، ح 4 ؛ تهذيب الأحكام ، ج 5 ، ص 182 ، ح 15 . ( 3 ) . ب : « مى بايد » . ( 4 ) . ج : « كرده » . ( 5 ) . ب : « فرمود » . ( 6 ) . الف : « كسى هست كه سعى مىكند » . ( 7 ) . الف : « وى » . ( 8 ) . الف و ج : « هلاك » .